آیهانآیهان، تا این لحظه: 14 سال و 28 روز سن داره

آیهان امپراتور ماه

دومین محرم

سلام عزیززززززززززززززم بگم از کارای این مدتت: یاد گرفتی آرایش میکنی البته مداد ابرو و چشم بلد بودی ماتیکم از عمه فایزه یاد گرفتی خودشم وقتی آرایش میکنیم اصلا تکون نمیخوری ما هم فقط غشششششششش میکنیم خیلی کنجکاوی دوس داری به همه چی سرک بکشی اگرم نذاریم یه جیغی میکشی که نگو راستی از پله های نردبونم بالا میری اون روز همشو بالا رفتی بریم سراغ عکسا: ...
3 آذر 1392

با تاخیر زیاد اومدیم

سلام به عسل خودم وتمام دوستای خوبمون که تو این مدت که نبودیم جویای حال ما بودن از همگی ممنونم و عذر میخوام که نمیتونم زیاد بیام آخه این مدت نبودیم وقتی هم که میومدیم دو سه روز نشده میرفتیم بابایی هم پشت سر هم ماموریت و دوره داره تازه دیشب گفت بازم باید بره دوره به همین خاطر بازم باید بریم ولی زودی برمیگردیم راستی مامانی یه چند مدت راه میری قربونت برم مننننننننننن خوب بریم سراغ عکسای این مدت:   خوشگلم عشق سیب زمینیه اینجا زن عمو مونا واست پفک میده و شما هم با خنده زودی ازش گرفتی و سرانجام پفک خوردن آ...
3 آذر 1392

سلامی دوباره

سلامی دوباره به دوستای خوب و مهربونم میبخشین که این روزا زیاد آپ نیستم آخه  میریم شهرمون واسه مراسم پدرشوهرم بعدشم زیاد وقت نمیکنم بیام ولی سعی میکنم زودی بیام البته این هفتم نیستیم میریم سعی میکنم بیام فعلا باااااااااااااااااییییییییییییییییییییی ...
5 آبان 1392

(بابا جون) بابای بابایی رفت پیش خدا

سلام مامانی فدات شم مامانی خیلی ناراحتم که باید یه خبر بدبهت بدم بابابی بابایی رفت پیش خدا من که هنوزم تو شکم اصلا باورم نمیشه بابایی هم همینطور خدا به همه ما صبر بده مامانی تو اولین نوه پسری باباجون بودی خیلی باباجون خییییییلییییییییییی  دوست داشت همیشه بغلت میکرد باهات بازی میکرد میخوابوندت منم خییلیی دوسش داشتم ولی حیف که دیگه پیش ما نیست   روحش شاد     ...
20 مهر 1392

روز کودک مبارک

سلام فدات شم روزت مبارک  با تاخیر یه روزه مامانی عاشقانه دوستت دارم و از خدا برای این هدیه بزرگ سپاسگذارم و روزت رو بهت تبریک میگم   ممنون که با اومدنت زندگیمونو از اینی که بود زیباتر و دنیامونو خوشگلتر کردی     ...
17 مهر 1392

سلام ما اومدیم و تولد یک سالگی آیهانم مبارک

سلام عزیزم قبل از هر چیزی تولد یک سالگیت تبریک میگم نانازم        و از خدای مهربون روزی هزار بار تشکر میکنم که منو لایق مادر شدن کرد تا مادر فرشته ناز و زیبایی مثل تو باشم خدای مهربون متشکرم واقعا چه حس زیبایی مادر بودن          خوب بریم سراغ خبرای این مدت :این مدت که نبودیم رفتیم شهرمون 6/26 تولد من بود فرداش رفتیم عروسی دختر عموی من خیلی خوش گذشت ولی حیف که یادم رفت عکس بگیرم بعد عسلم یه روز قبل عروسی یعنی 6/27 یه دندونم از پایین در آوردی که میشد دندون پنجمی بعدش جمعه 6/29 تولد سه نفره گرفتیم ولی مامانی ار کیکت خیلی ناراحت ...
4 مهر 1392